الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

145

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

آنگاه اين آيت بخواند : وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَراً مَقْدُوراً . [ 1 ] و معنى اشعار در حكايت قصهء ملاقات حرّ بيايد . چنان كه خوانديم و ديديم همهء مردم حضرت امام حسين عليه السّلام را از رفتن به كوفه منع مىكردند و مىگفتند اگر بدانجا روى كشته گردى و كوفيان به عهد و بيعت وفا نكنند و قدرت و مال بنى اميّه نگذارد بيعت بسربرند و آن حضرت هم مىدانست و آنچه ابن عبّاس و ابن زبير و محمد بن حنفيّه و فرزدق و ديگران را معلوم باشد از آن حضرت پوشيده نبود و او بنى اميه را بهتر مىشناخت و پيش‌بينى او دربارهء ابن زبير درست آمد و گمان ابن عباس با آن فطانت و ابن زبير با آن دها و زيركى خطا شد كه مىگفتند : مكه حرم خدا و جاى امن است و بنى اميه حرمت كعبه را نگاه نداشتند و ابن زبير را در مسجد الحرام كشتند و كعبه را با منجنيق ويران كردند . به هر حال انبيا و اوصيا را سنّت و سيرتى است به خلاف ساير مردم بلكه بزرگان فلاسفه الهى و آنها كه دون مرتبهء اوصيااند و مرامى را پسنديده‌اند و رواج آن را خواهند نظر به همان مرام و مقصد دوخته حفظ جان و مال خويش نخواهند بلكه رواج مرام خود را خواهند هر چند جان در سر آن نهند . نشنيدى كه سقراط حكيم مردم را به خدا و معاد دعوت مىكرد يونانيان بت‌پرست بودند او را بگرفتند و به زندان كردند و بكشتند او توبه نمىكرد كه سهل است در همان زندان هم سخنان خود را تكرار مىكرد و عقايد خود را مىگفت و از كشتن باك نداشت . وقتى آنها چنين بودند اوصيا و انبيا بر چسان باشند . آرى اگر مصلحت در خاموشى بينند مانند امير المؤمنين عليه السّلام در زمان خلفا و حضرت امام حسن و امام حسين عليهما السّلام در زمان معاويه در خانه بنشينند و بيعت كنند و به خلاف برنخيزند و اگر صلاح وقت را در نهى از منكر دانند صريحا بگويند از هيچ چيز باك ندارند . و اگر حسين عليه السّلام حفظ جان خود مىخواست چرا در يمن رود و به كوهها و دره‌ها و ريگستانها پناه برد در شهر و وطن خود مدينه مىنشست و با يزيد بيعت مىكرد و آسوده مىزيست چنان كه ده سال در زمان معاويه چنين كرد . مخالفت با خليفه و سلطان و فرار به بيابانها و كوهها كار قطّاع الطريق است نه كار اوصيا و انبيا كه از آن فسادها خيزد و خونهاى ناحق ريخته شود و مالها به يغما رود . و چنان كه ديديم آن حضرت راضى نشد از بيراهه به مكه رود چگونه راضى مىشد كار راهزنان كند . و نيز اگر حفظ جان خود مىخواست پس از آنكه دانست عبيد الله زياد به كوفه آمده است و مسلم بن عقيل را كشتند و اميدى به يارى اهل كوفه نيست مىتوانست در صحراى عربستان

--> [ 1 ] سوره احزاب ، آيه 38 .